صفحه نخست > سازمان های فرهنگی / فرهنگ و مدیریت فرهنگی / اخبار ومسائل کتاب / دوره مدیریت بوستان کتاب / مصاحبه و گزارش / یادداشت مدیرمسئول > دفتر تبليغات 30 ساله و انتشارات آن در گفتوگو با سيدمحمدكاظم شمس
دفتر تبليغات 30 ساله و انتشارات آن در گفتوگو با سيدمحمدكاظم شمس11 دی 1348, 03:30. نويسنده: shams |
افكار «سروش» در دفتر نفوذ كرده بود
حجتالاسلاموالمسلمين سيدمحمدكاظم شمس، مدير انتشارات بوستان كتاب (وابسته به دفتر تبليغات حوزه علميه قم) را آنگونه ديدم كه پيش از ديدار به گونهاي ديگر او را در ذهن مجسم كرده بودم. فكر ميكردم، فردي در برابر ديدگانم مينشيند و به ميز انتقاد دعوت ميشود كه آنچنان راحت پاسخ نخواهد داد. او را با ديگر مديران دفتر همرنگ ميپنداشتم؛ چرا كه براي گفتوگو با آقايان رباني و محمديگيلاني رايزنيهاي مستمر كردم، اما گويا اعلام شده بود تا به مناسبت 30سالگي دفتر تبليغات تمامي مديران آن گفتوگو نكنند. اما يك نفر مستثني شده بود: مدير انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم. از اين فرصت سود بردم، او را به روايت چالشهاي دروني دفتر تبليغات با پيرامونش فراخواندم و او با حسن نظر به تمامي سوالات پاسخ داد؛ در بخش دوم گفتوگو هم به سراغ انتشارات رفتم و اين رويه را در آنجا هم برگزيدم. امروز «شمس» متفاوت با ديروز در ذهنم نقش بسته است. *** همكاري شما با دفتر تبليغات حوزه علميه قم از چه سالي آغاز شد؟
یعني از نظر شكلي به اموري پرداختند كه در گذشته «دارالتبليغ» انجام ميداد؟ ميتوان گفت كه دفتر تبليغات شيوه تكامليافته موسساتي همچون «دارالتبليغ» و «در راه حق» بود؟ پس دفتر تبليغات، دارالتبليغ ايدئولوژيك بود؛ يعني بهدنبال آموزش ايدئولوژي مدنظر امام خميني به طلاب و سپس اعزام آنان به تبليغ، بودند؟ پس دفتر تبليغات، دفتر آموزش ايدئولوژي اسلامي مورد نظر امام و هواداران ايشان بوده است؟ يعني تمام عملكرد اين مجموعه در قالب ترويج اين ايدئولوژي طراحي و بسط مييافت؟ چه اتفاقي افتاده بود كه آيتاللـه خامنهاي تصميم گرفتند، براي اولينبار هياتمديره را تغيير دهند و اصلاحاتي را در اين مجموعه طراحي كنند؟ آيا برخي اختلافات در دهه 60، ميان دفتر تبليغات تحت مديريت آقاي عبايي و دوستانشان با جامعه مدرسين و برخي مديران حوزه، باعث ايجاد اين تغييرات در مديريت دفتر تبليغات نشد؟ يعني يكي از دلايل، نفوذ افكار و عقايد آقاي سروش در دفتر تبليغات بود؟ شما هدف اصلي و اوليه تغيير در مديريت دفتر تبليغات را چه ميدانيد؟ ميتوان گفت كه در سال 73، هياتمديره و برنامههاي دفتر تبليغات تغيير کرد تا يك «بازخواني ايدئولوژيك» در دفتر صورت گيرد؟ با انتصاب اعضاي هياتمديره جديد چه تحولاتي در دفتر تبليغات اتفاق افتاد؟ اعضاي هياتمديره جديد، به چه اموري پرداختند كه متفاوت با گذشته بود؟ چه اموري متوقف شد؟ چه مسائلي رشد کرد؟ و چه اقدامات جديدي انجام شد؟ اما با ورود هياتمديره جديد، تعدادي از فعالان دفتر به دليل نگرشهاي سياسي-فکري از مجموعه بيرون نرفتند؟ بگذريم؛ هياتمديره جديد چه اقداماتي انجام داد كه در راستاي هدف رهبري نظام بود؟ آقاي فاضلهرندي در راستاي اين سخنشان، اقدامي هم انجام دادند؟ پس تا سال 75 مديريت جديد نتوانست اقدامي در راستاي نظرات رهبري انجام دهد؟ مگر آنها ميخواستند، چه اقدامي انجام دهند كه تا آن موقع اتفاق نيفتاده بود؟ شكلگيري شوراي برنامهريزي چه پيامدي داشت؟ ورود برخي افراد جديد و جوان به هياتمديره دفتر تبليغات پيامدي نداشت؟ دليل اختلاف چه بود؟ منتقدان چه كساني بودند؟ آقاي رباني، پيش از اين از اعضا و مديران دفتر نبودند. در كجا فعاليت داشتند؟ آقاي رباني پيش از انتخاب شدن با كدام يك از اعضاي هياتمديره آشنا بودند؟ گويا با انتخاب آقاي رباني، اختيارات مسوول دفتر تبليغات افزايش يافت؟ دفتر تبليغات چه نقشي دارد كه اينچنين رهبري به آن اهميت ميدهند و كوچكترين مسائل اين دفتر را پيگيري و هر كمكي كه لازم باشد به اين مجموعه ميكنند؟ دفتر براي نظام چه كارهايي انجام داده است؟ «دفتر تبليغات»، «حوزه علميه در سايه» است؟ پاسخ شما با تحليل من تضاد ندارد. مگر شما قائل نيستيد كه گاهي برخي امور در حوزه با مخالفتهايي روبهرو است و اجرايي نميشود، دفتر آن را انجام ميدهد تا بستر آن مهيا شود و در آينده خود حوزه مجبور شود كه آن را انجام دهد؟ پس دفتر تبليغات بهدنبال اين است، نظرات رهبري در مسائل حوزه را اجرايي كند. اگر حوزه امروز حاضر به قبول آن نيست با اقدامات دفتر بستر آن فراهم شود و در آينده اينگونه مسائل به راحتي در حوزه قوام يابد. درست است؟! آقاي شمس؛ آيا فكر نميكنيد، امروز نسبت به گذشته، آن تفاوت و تقابل ميان مديران حوزه كه اعضاي جامعه مدرسين هستند با دفتر تبليغات وجود ندارد؟ آيا به نوعي مديريت حوزه با دفتر تبليغات همرنگ شده است؟ ***
چه اتفاقي افتاد كه از شما براي مديريت انتشارات دفتر تبليغات دعوت كردند؟ در آن زمان، كار تدوين «معجم بحار» به پايان رسيده بود و آماده نشر بود. درگيرودار آن، دوستان پيشنهاد دادند كه اصلا بيا، انتشارات را بر عهده بگير. پيش از بنده، آقايشيخ حسن نوروزي (نماينده فعلي رباطکريم در مجلس) عهدهدار اين مسووليت بود. پيش از من، انتشارات دفتر تبليغات به سوي آثار عمومي و عامهپسند سوق پيدا كرده بود. آقاي درايتي، مسوول مركز تحقيقات در آن زمان از اين وضعيت گلهمند بود و يك واحد ويرايش و نشر زيرمجموعه مركز تحقيقات راهاندازي كرد. ايشان بنده را مسوول اين واحد قرار داد تا ثمرات توليدات پژوهشي مركز را منتشر كنيم. چند كتاب هم در همان زمان چاپ كرديم. از سوي ديگر بر اسلوب علمي انتشارات مطالعاتم را متمرکز كردم. به ياد دارم كه به انتشارات علمي- فرهنگي فعلي كه رياستش در آن موقع بر عهده آقاي مهندس صحابه بود، رفتم و از تجربيات آنان استفاده كردم.»اصول آمادهسازي كتاب» از دکتر اديب سلطاني را به من دادند و چند بار آن را مطالعه كردم. آقاي هرمز همايون، مسوول آمادهسازي كتاب اين انتشارات هم خيلي به من كمك كردند. همان آثار محدود مركز تحقيقات را سعي كردم بر اساس اصول علمي منتشر كنم. براساس اين تجربه و با توجه به اعتراضهايم به وضعيت انتشار كتاب در انتشارت دفتر، دوستان گفتند؛ حالا كه تو اعتراض ميكني، خودت بيا مسووليت اين مجموعه را بپذير. در هياتمديره دفتر هم اين پيشنهاد مطرح شده بود. در آن زمان رئيس مركز تحقيقات آقاي فقيهي بود كه به جاي آقاي درايتي آمده بود. ايشان همچنين آقاي جعفريگيلاني مرا ميشناختند. اواخر سال 73 به مناسبتي براي نيمه شعبان به مشهد رفته بودم. فرداي آن روز كه بازگشتم، ديدم همه به من تبريك ميگويند. گفتند كه روز قبل از نيمه شعبان آقاي جعفريگيلاني برخي از مسوولان جديد دفتر را معرفي كردند كه شما هم جزو آنان بوديد (ولي من از آن اطلاع نداشتم).
پيش از حضور شما در اين سمت، وضعيت نشر در دفتر تبليغات چگونه بود؟ در آن موقع تعداد 298 عنوان كتاب چاپ اول، نشر شده بود كه با تجديد چاپها به 640 رسده بود. البته در ابتداي تاسيس دفتر تبليغات در دوران آقاي ايازي كارهاي سنگين و معتبري انجام شده بود. كتاب «ميزانالحكمه» آقاي ريشهري در همين دوره آقاي ايازي چاپ شد. انصافا يك سال ابتداي شكلگيري دفتر تبليغات كه آقاي ايازي مسووليت نشر را برعهده گرفته بود، بسيار آثار خوبي منتشر شده بود. اعضاي هياتمديره جديد در امور مربوط به انتشارات نظري نداشتند؟ دخالتي نميکردند؟ از يك طرف مشغوليت اعضاي هياتمديره جديد زياد بود و از طرف ديگر، چون انتشارات هزينهآفرين نبود و خودگردان و درآمدساز بود، زياد در امور مربوط به آن وارد نميشدند. اولين اقدامتان پس از قبول مسووليت چه بود؟ 28 دي 73 مسووليت انتشارات دفتر تبليغات را برعهده گرفتم كه چند ماه بعد حكم رسمي و مكتوب به بنده داده شد. گام ابتداييام اين بود كه شوراي كتاب مستقر كردم. آن روزها 12، 13 ساعت فقط به مسائل انتشارات ميپرداختم. ابتدا 80 نفر از افراد صاحبنظر را با مشورت با دوستان ليست كردم تا از ميان آنان شوراي كتاب را انتخاب كنم. در آن موقع انتشارات، نه اساسنامه داشت و نه پروانه نشر. من در سال 74 كه براي دريافت يارانه كاغذ، احتياج به كپي پروانه نشر بود، از نبود آن مطلع شدم كه با پيگيريهاي مستمر، شهريور 75 اساسنامه و مهر 76 توانستم مجوز نشر رسمي را بگيرم. در مورد استقرار شوراي كتاب از آقاي جعفريگيلاني، مدير وقت دفتر اجازه گرفتيد؟ ايشان معتقد بودند كه اينچنين كارهايي دستوپاي آدم را ميبندد و باعث اختلاف ميشود. البته مخالف نبودند، اما از چنين كارهايي استقبال نميكردند. با آقاي ايزدپناه در اين باره زياد مشورت كردم. پس از مشورت و به دست آوردن ليست 80 نفره، بر اساس ملاكهايي 10 نفر را انتخاب كردم. در روزهاي آخر سال 73، اين 10 نفر را دعوت كردم (يعني دو ماه بعد از قبول مسووليتم) و به آنها دو مورد را قول دادم كه انجام دهم: اولا اگر انتشار كتابي از سوي شما تصويب نشود، من چاپ نميكنم. ثانيا اسم شما محفوظ ميماند و كسي از نام شما مطلع نميشود تا بتوانيد به راحتي انتشار كتابي را رد كنيد. الان برخي از آن 10 نفر تغيير كردند و برخي همچنان هستند. اسامي افرادي كه امروز جزو شوراي كتاب شما نيستند و درگذشته عضو بودند، چه كسانياند؟ آقايان مرتضوي، كبير، اسفندياري، علي مختاري، ابوالفضل شكوري و... بيشترين سهم موفقيت انتشارات مرهون تلاش همين شوراي كتاب است. در ايام مسووليت شما، كتابي بود كه از مجموعه دفتر تبليغات ارائه شود، اما شما به آن اجازه چاپ ندهيد؟ متعدد بود كه منشا اختلافاتي هم شد. با چه روشي، توانستيد در مقابل فشارها و شكلگيري اختلافات ادامه دهيد؟ در ابتدا تعداد توليدات نشري واحدهاي تابعه دفتر اندك بود؛ چهار، پنج جلد در سال. در آن جلسه اوليه با شوراي كتاب، اين سوال مطرح شد كه با توليدات دفتر چگونه برخورد كنيم؟ با وجود اينكه هنوز اقتدار و بروز بيروني نداريم و يك گروه داخلي و غيررسمي (شوراي كتاب) هستيم. ابتدا دوستان پيشنهاد كردند كه در ابتداي اين كتابها بنويسيم، با مسووليت دفتر تبليغات چاپ شده است. گفتيم، اين خيلي بد است كه از يك طرف انتشارات دفتر باشيم و از طرف ديگر خودمان را از دفتر جدا كنيم. در نهايت تصميم گرفتيم كه در كوتاه مدت اغماض كنيم و آثارشان را براي انتشار تاييد كنيم. در اين مدت هم همواره سعي ميكردم، نام شوراي كتاب را در جلسات بياورم و اسامي آنان را مطرح كنم تا مسوولان عالي دفتر از آن مطلع باشند و جا بيفتد. همچنين در تدوين اساسنامه انتشارات بندي را آوردم كه انتشارات نميتواند بدون تصويب شوراي كتاب و مجوز وزارت ارشاد كتابي را منتشر كند. ظاهرا اين بند باعث ميشد كه دستم بسته شود، اما در حقيقت اقتدار انتشارات با قانوني و رسمي شدن شوراي كتاب افزايش مييافت. اساسنامه در سال 76 تصويب شد. همچنين درباره اعضاي شوراي كتاب مصوب كرديم كه اين افراد با پيشنهاد مسوول انتشارات و حكم رئيس دفتر تبليغات انتخاب ميشوند تا قدرت شورا زياد شود. تا مدتي هم پس از تصويب اساسنامه همچنان با سكوت حركت ميكرديم. اندك اندك با شيب ملايمي اين موارد مصوب را به آقايان دفتر اعلام كردم. اولين موضعگيري را آقاي مهريزي، رئيس وقت بخش تحقيقات دفتر داشت كه گفت: «اصلا براي من قابل قبول نيست كه مركز تحقيقات كتابي را براساس اصول علمي تدوين كند و شوراي كتاب شما آن را رد كند.» من هم به ايشان گفتم: «به شما حق ميدهم. اما بنده هم براساس مسووليتم بايد جوابگو باشم. ما غير از مسائل علمي و پژوهشي ملاكهاي ديگري همچون تكراري نبودن موضوع در بازار کتاب را هم در نظر ميگيرم. دلايل رد شدن كتاب را هم به شما اعلام ميكنيم، اگر قابل قبول نبود، فكري به حال كتاب خواهيم كرد.» ايشان اصل دخالت و تاييد يا رد ما را قبول نداشت. البته من هم حق به ايشان ميدادم؛ چراكه پژوهشگران مركز تحقيقات پي ميبردند كه حرف آخر را جايي ديگر ميزند و باعث ميشد اقتدار مديريتي اين مركز كاهش يابد. مرحوم آقاي فاضلهرندي(ره) در اين مساله مدافع بنده بودند و آقاي جعفري گيلاني بهدليل مسووليت اجرايي و محصول توليد شده موجود از آقاي مهريزي بيشتر حمايت ميکردند. جلسهاي با حضور اين 4 نفر برگزار شد. اما در نهايت موضوع به هيات مديره كشيده و در آنجا مصوب شد كه در موارد اختلافي، تصميم آخر را يك مجمعي بگيرد. اين مجمع متشكل از من، رئيس مركز مربوطه، رئيس دفتر تبليغات و 2 نفر از هيات مديره بود. در عمل فقط يكبار اين مجمع وارد عمل شد. البته آقاي مهريزي اصلا زير بار نرفت و كليت كار را نپذيرفت. به همين دليل و مواردي ديگر، آقاي مهريزي از دفتر رفت و گفت: خيلي كارها ميخواستم انجام دهم كه مانع من شدند. ايشان امروز در دارالحديث مشغول هستند. اکنون كاملا شوراي كتاب انتشارات تثبيت و در تغييرات جديد اساسنامه راهحلهاي دقيق پيشبيني و به حمدلله مايه بركت زيادي شده است.
انتشارات و به ويژه شوراي كتاب چه اقداماتي انجام داد كه شما مدام از موفقيت آن ميگوييد؟ اولين كار ما «مخاطب شناسي» بود كه كتابها را براساس گروه سني و علمي دستهبندي كرديم. ما تجربه انتشارات جامعه مدرسين را داشتيم كه صرفا كتابهاي حوزوي منتشر ميكرد و اين امر هم باعث شد كه يكبار از نظر مالي ورشكست شود يا انتشارات سازمان تبليغات بسيار به سوي آثار عموميپسند حركت كرده بود. اين مدلها را ديديم و مخاطبان را اينگونه در نظر گرفتيم؛ براساس اينكه دفتر تبليغات حوزه علميه قم هستيم، مخاطب اصلي ما طلاب، فضلا و اساتيد حوزه و رشتههاي متناسب دانشگاهي هستند. از سوي ديگر بخشي از كتابها را مختص عموم مردم طراحي ميكنيم. حتي بخش كودك و نوجوان هم براساس پيشنهاد بنده تشكيل شد. همچنين براي اينكه تمامي آثار سو و جهت يكسان پيدا نكند، وقتي آثار مراكز دفتر در يك عرصه بود، از بيرون دفتر ديگر در آن موضوع كتابي را نميپذيرفتيم تا تنوع آثار انتشاراتي ما حفظ شود. اكنون ميزان آثار تخصصيمان بيش از عمومي و كودك و نوجوان است. 1700 عنوان كتاب چاپ اول منتشر كرديم كه از اين تعداد، 1300 كتاب به صورت فعال است و تجديد چاپ ميشود و حدود 350 كتاب هم براساس نظر شوراي كتاب از دور تجديد چاپ خارج شده است. تقريبا سالي 100 كتاب جديد منتشر ميكنيم. در شورا هم اصول و معيارهايي براي افزايش كيفيت توليدات در نظر گرفتيم و مصوب كرديم؛ منابع دست اول، ادبيات نوشتاري به روز و مخاطب سنجي صورت گرفته و توضيح اضافه نداشته باشد. همچنين دستهبندي كتاب براساس دستهبندي ما باشد. گاهي كتابهايي همچون، روضههاي شهيد مطهري را رد كرديم و چاپ نكرديم. در مورد اين كتاب گفتيم: اين روضهها فقط آخر سخنراني شهيد مطهري درباره امام حسين(ع) است و نه آنچه شهيد مطهري در مورد امام حسين(ع) ميخواسته بگويد. لذا درست نيست كه منتشر كنيم.
پس بايد به سوددهي رسيده باشيد؟ ميزان سودتان سالانه چقدر است؟ قطعا؛ البته مقدار آن جزو اسرار است! آيا نام شخصيتهاي حوزوي روي آثار مانع از اين نميشد كه كتاب را رد نكنيد؟ نه، اينگونه نيست. بزرگاني از حوزه بودهاند که کتابشان رد شده باشد. كتاب يكي از مراجع معظم را آوردند، اما شورا آن را تصويب نكرد. حتي در برخي موارد به آنها اشكالات را گفتيم و از آنها خواستيم تا مشكلات آن را رفع كنند. آيا برخي نويسندگان در «ليست سياه» شما قرار دارند كه اگر كتابشان داراي جايگاه علمي بالايي هم باشد، اما به دليل نام آن نويسنده، كتاب را منتشر نكنيد؟ اسامي خاص نداريم؛ منتها اينگونه افراد نيز به ما مراجعه نميكنند. طبيعتا به دليل وابستگي دفتر به نظام، اگر چاپ كتاب شخصيتي خاص، به معناي تاييد او و افكارش تعبير شود، آن كتاب را منتشر نميكنيم. مثلا فردي بود كه در رژيم گذشته با موسسات تحت نظر «فرح» (همسر محمدرضا شاه) ارتباط داشت، كتاباش از نظر علمي مشكلي نداشت، اما به دليل سابقهاش كتاب را چاپ نكرديم. پس فقط شوراي كتب انتشارات دفتر تبليغات، مميزي علمي نميكند، بلكه مميزي سياسي هم انجام ميدهد؟ به هر حال ما مقتضيات خاص خودمان را داريم. حتي گاهي كتابهايي را كه منتشر نكرديم و از ساير نشرها است، در فروشگاه انتشارات به فروش ميرسد، باعث اعتراض برخي از آقايان ميشود. به ياد دارم كه يكي از كتابهاي «جلال آلاحمد» را آورده بوديم، معترض شدند. من خودم به راه افتادم و با دوستاني که ميتوانستيم صحبت كرديم كه «خط قرمز» ما كجاست؟! به آنها گفتم: آيا ميتوانيم كتابهاي دكتر سروش را به فروشگاه انتشارات بياوريم؟ البته يكي از دلايل تاسيس اين فروشگاه در مركز شهر قم و نقطهاي كاملا در نگاه تمامي عابران، اين بود تا در مورد كتابهاي علوم اسلامي و انساني اطلاعرساني هم صورت بگيرد. ادامه دادم: به هر حال ايشان نظراتي را مطرح كردهاند كه حداقل براي انتشار نقد آن لازم است كه اصل كتاب هم باشد. برخي بزرگان در اين جلسات به بنده گفتند: «تحملتان نميكنند! البته اين مطالب بايد عرضه شود، اما چون اين فرد شاخص شده است، قابل تحمل براي برخي نيست.» شما در ابتداي مصاحبه گفتيد كه بايد دفتر داراي انسجام فكري باشد و بازخواني ايدئولوژيك در راستاي نيازهاي نظام انجام شده، پس كتابهاي انتشارات دفتر هم براساس ايدئولوژي نظام اجازه انتشار پيدا ميكند. پس اگر نويسنده يا مطلب او در تضاد با اين ايدئولوژي باشد، رد ميشود؟ قطعا، ولي من با آقايان درباره فروش برخي كتابها صحبت كردم؛ نه انتشار آن. در مورد اين سياست كه شما گفتيد، اگر ما خلاف آن عمل كنيم، فرصتهايمان را از دست دادهايم. ببينيد؛ در زمان امام شاهد نقد نظرات ايشان در محافل درسي حوزه بوديم، اما اگر اين نقدها بخواهد در قالب كتاب منتشر شود، فقط يك كار پژوهشي و تحقيقي نيست، بلكه معنايي ديگر دارد. اگر كتابي از فلان شخصيت منتقد نظام درباره يك موضوع صرفا علمي و پژوهشي منتشر كنيم، معناي آن تاييد اين شخصيت است. برخي ميگويند، اين فرد آنچنان موقعيت علمي دارد كه اينها (انتشارات دفتر تبليغات) مجبور شدهاند كه كتابش را چاپ كنند. البته در منابع كتابها يا پينوشتها به دليل اينكه باعث تفسيرهايي اينگونه نميشود، مشكلي نداريم و اجازه چاپ هم ميدهيم. ميپذيريد كه مجموعه كتابهاي چاپ شده از سوي انتشارات دفتر تبليغات همرنگي محسوسي دارد؟ يعني كتابرا در جهت تقويت اصول حاكم در جمهوري اسلامي ايران چاپ ميكنيد؟ اگر از انتشار اثري سوءاستفاده شود و آن اثر تاثير منفي روي نظام داشته باشد، قطعا آن را چاپ نخواهيم كرد. مثلا كتابي در نقد اصول فقهي مورد قبول در ايران نوشته شود و احتمال سوءاستفاده عليه نظام باشد، آن را رد ميكنيم. اگر هم نويسنده در مقابله با نظام شاخص باشد، همين روش را برابر او برميگزينيم. ملاك سياسي براي رد كتاب توسط شوراي كتابتان تعيين ميشود، يا شخص شما و يا رئيسدفتر تبليغات؟ اينگونه مسائل با دفتر هم هماهنگ ميشود. دوستان شوراي كتاب اعلام نظر علمي ميکنند و بنده هم با رئيس دفتر در اينباره مشورت و گفتوگو ميكنم. آيا كتابي را منتشر كردهايد كه اعتراضهاي سياسي به دنبال داشته باشد؟ بله؛ همچون مجموعه كتابهاي آيتالله سيدرضا صدر. آيا كتابي شد كه پس از انتشار به دليل بازتابهايش خمير شود؟ الحمدلله هيچ كتابي در دوره مسووليتام خمير نشده است. آيا كتابي بوده است كه شما آن را براي انتشار تاييد كنيد، اما وزارت ارشاد به آن مجوز ندهد؟ بله، يک کتاب. کتابي بود که از سوي آقاي «ميرمدرس» در نقد نظريه ولايت فقيه آيتالله منتظري نوشته شده بود كه وزارت ارشاد دولت آقاي خاتمي به آن مجوز نداد. چرا؟ آنها گفتند كه شوراي امنيت ملي مصوب كرده است كه اگر كتابي له يا عليه آيتالله منتظري نوشته شود، براي دريافت مجوز بايد به تهران بيايد. به تهران رفت و مجوز ندادند. پس چرا به كتاب آقاي بادامچيان در نقد خاطرات آيتالله منتظري مجوز دادند؟ شايد به دليل اينکه نقد خاطرات آيتالله منتظري بوده است. چراکه شخص آقاي خاتمي روي خاطرات حرف داشت و از نقد آن حمايت ميكرد. شما يك نشر ديني هستيد و وابسته به حوزه، آيا با توجه به حساسيتهاي اين جايگاه، تا به حال آقايان مراجع انتقاداتي به فعاليتهايتان نداشتهاند؟ برخي از آقايان انتقاد دارند. حتي براي جشنواره «وحي و خرد» خواستيم خدمت يكي از آقايان برسيم، نپذيرفتند؛ دليلاش اين بود كه ما آثار فلسفي و عرفاني منتشر ميكنيم. اما روابطمان همچنان با مراجع برقرار است و بنده هرچند وقت يك بار خدمتشان ميرسم تا بازخورد فعاليتهاي انتشارات را بگيرم. برگههايي هم براي نقد و بررسي اقداماتمان خدمتشان ميدهيم تا اگر مشكلاتي وجود دارد، از آن مطلع شويم و به كار گيريم. يكي از آقايان كه انتقاداتي داشتند، فرمودند: «آثاري را چاپ كنيد كه مورد قبول همه باشد. برخي آثار عرفاني مشكلاتي دارد كه براي حيثيت شما خوب نيست.» فورا متوجه شدم كه منظورشان يكي از كتابهاي آيتالله حسنزادهآملي است. بعدها ايشان ديده بودند كه ما رعايت نكرديم، راضي نبودند و به ما وقت ملاقات ندادند. يك بار ديگر هم خدمت يكي ديگر از آقايان كه منتقد مباحث فلسفي و عرفاني بود، رسيدم. پيش از اينكه ايشان انتقاداتشان را بيان كنند، خدمتشان عرض كردم: «قبل از اينكه بنده اين مسووليت را برعهده بگيرم، كتابهاي عرفاني و فلسفي در حوزه چاپ نميشد. خاستگاه اين مطالب هم حوزه است. امروز اساتيد برجسته اين مباحث در دانشگاهها، شاگردان حوزه بودند و در حوزه اين مباحث را فراگرفتند. اگر نسبت به اين مباحث بيتفاوت باشيم، نسل بعدي ديگر عرفان و فلسفه را از حوزه فرا نخواهد گرفت و در دامان دانشگاه پرورش مييابد. اين مباحث هم با مسائل اعتقادي گره خورده است. حوزه فقط ميتواند بدون آسيب ديدن اعتقادات، فلسفه و عرفان را آموزش دهد. اما اگر دانشجو از اعتقادات خاليالذهن باشد و اين مباحث را فرا بگيرد، انحرافات رخ ميدهد. بنابراين شما اين اقدامات ما را قدم مثبت تلقي كنيد. تازه ما اين مباحث را همراه با نقد آن منتشر ميكنيم.» من فكر ميكنم، آثار منتشر شده ما توانسته است كه تحركي را در حوزه به وجود آورد. بهگونهاي كه امروز با نقد و بيان مواضع مرحوم آقاميرزا مهدي اصفهاني توسط انتشارات دفتر، كلاسهايي در جهت دفاع از اين ديدگاه برپا شده است و برخي عالمان بزرگ قم امروز به تدريس معارف روي آوردهاند. مرحوم ميرزامهدي وقتي به نام ملاصدرا و حاجملا هادي سبزواري اشاره ميكرد، بدون لعن از آن نميگذشت. اما با اين حال، تمامي مباحث ايشان را منتشر كردهايم. ما اين مباحث را به راحتي منتشر و نقد آن را هم چاپ ميكنيم. شما با پشتوانه نظام توانستهايد، برخي آثاري را منتشر كنيد كه مراجع و اساتيد ارشد حوزه با آن مخالف هستند؛ والا ديگران هم ميخواهند، منتشر كنند. اين موفقيت را فقط و فقط مرهون فعاليتها و برنامهريزيهاي مثبت انتشارات ميدانم. براساس آمار دقيق وزارت ارشاد، ما پس از انتشاراتهاي كنكوري و انتشارات سمت (ناشر كتابهاي دانشگاهي)، پركارترين انتشارات كشور هستيم. اين جايگاه باعث شده است كه تمامي شخصيتها به اين باور برسند، اين موسسه مسيرش مسير موفقيتآميزي بوده و بايد تقويت شود. مگر ميشود، در قم بدون پشتوانه اقداماتي را انجام داد كه آقايان مراجع منتقد آن باشند، اما از ادامه مسير آن جلوگيري نشود؟ مگر قرار است كه پس از هر انتقادي فعاليتها متوقف شود. مدتي پيش، آيتالله سجاني در نامهاي به آقاي لاريجاني نسبت به تصويب برخي قوانين در مجلس انتقاد کردند. اما آقاي لاريجاني محدود و مودبانه گفتند: براساس مباني فقهي مقاممعظمرهبري انجام داديم. آيا اقدامات مجلس متوقف شد؟! آقاي لاريجاني با پشتوانه رهبري نظام پاسخ دادند. شما هم با پشتوانه ايشان توانستهايد، برخي كتابها را منتشر كنيد كه نقدهاي جدياي در ميان مراجع نسبت به آن وجود دارد. اگر حمايتهاي نظام نباشد، شما نميتوانيد به راحتي برخي كتابها را منتشر كنيد. غير از تقدير و تشكرهاي رسمي در جشنوارهها، هيچ اقدام ديگري در حمايت از انتشارات انجام نشده است. حتي يك بار هم از دفتر مقاممعظمرهبري بهطور شفاهي يا مكتوب از بنده تقدير و تشكر نشده است كه مثلا كارهايت مورد رضايت ماست. از طرف ديگر، هنوز كه هنوز است، كسي يك دانه كتاب به صورت دستوري به من نداده است. كتابي را اگر شورا خواسته، رد كند، رد كرديم. گاهي حتي كتابهايي از طريق حاجآقاي رباني برايمان فرستاده ميشود، اما اين مساله تاثيري بر تصميم ما نميگذارد و اگر ملاكهاي لازم را نداشته باشد، به راحتي آن را رد ميكنيم. هيچ حمايت ويژهاي تا به حال از من انجام نشده است. يعني باور داريد كه اگر انتشاراتي مستقل از نهادهاي حكومتي باشد و همچون شما عمل كند، ميتواند همچون انتشارات دفتر تبليغات توسعه يابد و كتابهاي چالشبرانگيز ميان حوزويان را چاپ كند؟ اگر من انتشاراتي جدا از دفتر تبليغات تاسيس ميكردم، ميتوانستم به همين موفقيت فعلي برسم. البته جايگاه دفتر تبليغات در برابر انتقاد بزرگان حوزه اقتدارآفرين است. امروز حتي برخي از مديران دفتر هم با مسير بنده موافق نيستند و به صراحت به من گفتند. اما چون مسير انتشارات مسير درستي بوده است، ابا دارند كه اگر دست به آن بزنند، خللي در فعاليتهاي انتشارات به وجود آيد. امروز جايگاه انتشارات بهگونهاي شده است كه نميتوان آن را ناديده گرفت. بهقول آقاي سيداحمد خاتمي «كارتل كتاب» شدهايم. باورم اين است كه آنچه باعث شده تا زمينه تقويت و اقتدار ما فراهم شود، «پذيرش عمومي» است؛ اگرچه جايگاه دفتر تبليغات را هم نميتوان ناديده گرفت. از سوي ديگر تا حدودي انتشار كتابهاي فلسفي و عرفاني از سوي ما، همچنان به بركت نگاه و تاثير جايگاه مرحوم امام خميني(ره) است و هنوز حاكميت فلسفه و عرفان بر مخالفان اين دو عرصه مسلط است. امروز مباحث معارفي در تلويزيون پخش نميشود، اما مباحث فلسفي بهراحتي مطرح ميشود. اگرچه امروز برخي كه در زمان حيات امام قادر به نقد رسمي فلسفه و عرفان نبودند، به اين اقدام در قالب كلاسهايي در حوزه ميپردازند
این مصاحبه توسط اقای مدرسی برای اعتمادملی بود که نشانی ان در وبلاگ ایشان اینجاست: http://faridmod.blogfa.com/post-356.aspx بازگشت |